فرهنگ آریان‌پور

مغز کردن

#۱۸۸٬۷۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

enucleate

مغز کردن، هسته درآوردن، کندن، (مج) روشن کردن، توضیح دادن

۲

shell

پوست، قشر، صدف حلزون، کاسه یا لاک محافظ جانور (مثل کاسه لاک پشت)، عامل محافظ حفاظ، جلد، پوست فندق و غیره، کالبد، بدنه ساختمان، گلوله توپ، پوکه فشنگ، قشر زمین، سبوس گیرى کردن، پوست کندن از، مغز میوه را درآوردن (از پوست) ـ

۳

shuck

پوسته، سبوس، پوست نخود و غیره، زدودن