فرهنگ آریان‌پور

اهتزاز بودن - در -

#۱۸٬۸۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

fly

(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ

۲

flicker

لرزیدن، سوسوزدن، پرپر زدن، جنبش، سوسو، در اهتزاز بودن

۳

flutter

بال زنى دسته جمعى، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنى، حرکت سراسیمه، بال بال زدن (بدون پریدن)، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمه بودن، لرزاندن