اهتزاز
#۱۸٬۸۶۲
wafture
اهتزاز، تموج، باد بزن
sway
این سو و آن سو جنبیدن، تاب خوردن، در نوسان بودن، تاب، نوسان، اهتزاز، سلطه حکومت کردن، متمایل شدن یا کردن و به عقیده اى
swing
(past: swung ; past participle: swung) ـ آونگان شدن یا کردن، تاب خوردن، چرخیدن، تاب، نوسان، اهتزاز، آونگ، نوعى رقص و آهنگ آن
wafta
نفخه، نسیم، شناورى، اهتزاز
flutter
بال زنى دسته جمعى، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنى، حرکت سراسیمه، بال بال زدن (بدون پریدن)، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمه بودن، لرزاندن
fluttery
پرپر زنى، اهتزاز
pulsation
جهندش، ضربان، اهتزاز، تپش، نوسان، ارتعاشات
vibration
ارتعاش، نوسان، (vibratility، vibrational) اهتزاز، لرزه، جنبش، تردید
vibratility
(vibrational، vibration) اهتزاز، ارتعاش، لرزه، نوسان، جنبش، تردید قابلیت ارتعاش
vibrational
(vibratility، vibration) اهتزاز، ارتعاش، لرزه، نوسان، جنبش، تردید
wave
موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن
waver
متزلزل شدن، فتور پیدا کردن، دو دل بودن، تردید پیدا کردن، تبصره قانون، نوسان کردن
flourish
تزیینات نگارشى، جلوه، رشد کردن، نشو و نما کردن، پیشرفت کردن، زینت کارى کردن، شکفتن، برومند شدن، آباد شدن، گل کردن