واژههای فارسی←معین کردن - افسر -فرهنگ آریانپورمعین کردن - افسر -#۱۸۸٬۵۹۵شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱officerافسر، صاحب منصب، مامور، متصدى، افسر معین کردن، فرماندهى کردن، فرمان دادنواژههای نزدیک در الفبامعین به کار رفته - هدف -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمعین سازیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمعین شرطی - فعل -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمعین عاممشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمعین فعلمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمعین کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر