فرهنگ آریانپور
معین کردن
#۱۸۸٬۵۹۳
define
معین کردن، تعریف کردن، معنى کردن
allot
تخصیص دادن، معین کردن، سهم دادن
allocate
اختصاص دادن، معین کردن، تخصیص دادن
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
state
حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)
appoint
تعیین کردن، برقرار کردن، منصوب کردن، گماشتن، واداشتن
determine
تصمیم گرفتن، مصمم شدن، حکم دادن، تعیین کردن