فرهنگ آریان‌پور

معیار

#۱۸۸٬۵۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

paragon

معیار، مقیاس رفعت و خوبى، نمونه کامل، رقابت کردن، به عنوان نمونه به کار بردن، برترى یافتن

۲

test

آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن

۳

gauge

درجه، اندازه، پیمانه، مقیاس، معیار، ضخامت ورق فلزى یا قطر سیم و غیره، پیمانه کردن، آزمایش کردن، اندازه گرفتن، اندازه گیر

۴

scale

مقیاس، گام، مقیاس گذاشتن، پیمودن، کفه ترازو، (در جمع) ترازو، وزن، (جانور شناسى) پولک یا پوسته بدن جانور، فلس، هر چیز پله پله، هر چیز مدرج، اعداد روى درجه گرماسنج و غیره، اندازه، معیار، درجه، میزان، مقیاس نقشه، وسیله سنجش، خط مقیاس، تناسب، نسبت، مقیاس کردن، توزین کردن

۵

standard

متعارف، معیار، استاندارد، همگون، الگو، قالب، مقرر، قانونى، نمونه قبول شده، معین، متعارفى، نشان، پرچم، متداول، مرسوم

۶

canonical

شرعى، قانونى، (ریاضى) استاندارد، معیار، متعارفى

۷

criterion

ضابطه، معیار، ملاک، میزان، مقیاس، نشان قطعى، محک

۸

touchstone

سنگ محک، معیار معماری‌

۹

canon

(canyon =) ـ تصویبنامه، تصمیم، حکم، قانون کلى، قانون شرع، مجموعه کتب، قانون گزارى کردن، دره عمیق و باریک

۱۰

check

مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48) measure norm received unit

۱۱

bench mark

(در ساختمان) نشان، انگپایه