فرهنگ آریان‌پور

معوقه

#۱۸۸٬۵۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

belated

دیرشده، دیرتر از موقع، از موقع گذشته

۲

backlog

کنده بزرگى که پشت آتش بخارى گذارده مى شود، موجودى جنسى که بابت سفارشات در انبار موجود است، جمع شدن، انبار شدن، کار ناتمام یا انباشته، پس افت

۳

delinquent

متخلف، مرتکب جنایت یا جنحه، غفلت کار

۴

outstanding

بیشتر تحمل کردن، برجستگى داشتن، بیشتر ایستادن، عازم دریا شدن