فرهنگ آریان‌پور

معتدل

#۱۸۸٬۰۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

moderate

معتدل، ملایم، آرام، میانه رو، مناسب، محدود، اداره کردن، تعدیل کردن

۲

temperate

معتدل، ملایم، میانه رو

۳

mild

ملایم، سست، مهربان، معتدل

۴

sane

داراى عقل سلیم، عاقل، سالم، معقول، معتدل

۵

green

سبز، خرم، تازه، ترو تازه، نارس، بى تجربه، رنگ سبز، (در جمع) سبزیجات، سبز شدن، سبز کردن، سبزه، چمن، معتدل

۶

sober

هوشیار، به هوش، عاقل، میانه رو، معتدل، متین، سنگین، موقر، آدم هشیار (در برابر مست)، هوشیار بودن، به هوش آوردن، از مستى درآوردن

۷

medium

رسانه، واسطه، متوسط، (پزشکى) محیط کشت، میانجى، وسیله، معتدل

۸

modest

باحیا، افتاده، فروتن، معتدل، نسبتا کم

۹

tempered

آب دادن (فلز)، درست ساختن، درست خمیر کردن، ملایم کردن، معتدل کردن، میزان کردن، مخلوط کردن، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب

۱۰

middleman

دلال، واسطه، نفر وسط صف، آدم میانه رو، معتدل

۱۱

soft

نرم، لطیف، ملایم، مهربان، نازک، عسلى، نیم بند، سبک، شیرین، گوارا، (در مورد هوا) لطیف

۱۲

reasonable

معقول، مستدل