فرهنگ آریان‌پور

مظهر چیزی بودن

#۱۸۷٬۶۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

embody

جسم دادن (به)، مجسم کردن، در بر داشتن، متضمن بودن

۲

epitomize

خلاصه کردن، متمرکز کردن، مجسم کردن، صورت خارجى به چیزى دادن

۳

personify

داراى شخصیت کردن، شخصیت دادن به، رل دیگرى بازى کردن

۴

incarnate

مجسم (به صورت آدمى)، داراى شکل جسمانى، به رنگ گوشتى، مجسم کردن، صورت خارجى دادن

۵

represent

نشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردن

۶

symbolize

نشان پردازى کردن، نماد پردازى کردن، حاکى بودن از