فرهنگ آریان‌پور

مصیبت زده‌ کردن

#۱۸۷٬۲۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

grind

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۲

afflict

رنجور کردن، آزردن، پریشان کردن، مبتلا کردن