فرهنگ آریانپور
مصیبت زده کردن
#۱۸۷٬۲۶۱
grind
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
afflict
رنجور کردن، آزردن، پریشان کردن، مبتلا کردن