فرهنگ آریان‌پور

مصلحت‌ اندیشی

#۱۸۷٬۱۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

policy

سیاست، خط مشى، سیاستمدارى، مصلحت اندیشى، کاردانى، بیمه نامه، ورقه بیمه، سند معلق به انجام شرطى، اداره یا حکومت کردن

۲

advice

اندرز، رایزنى، صوابدید، مشورت، مصلحت، نظر، عقیده، پند، نصیحت، آگاهى، خبر، اطلاع

۳

caution

احتیاط، پیش بینى، هوشیارى، وثیقه، ضامن، هوشیار کردن، اخطار کردن به

۴

prudence

احتیاط، حزم، ملاحظه، پروا

۵

expediency

(expedience =) ـ شتاب، عجله، کار مهم، اقدام مهم، اقتضاء