فرهنگ آریانپور
مصلحت
#۱۸۷٬۱۵۹
rede
مشورت، پند، تدبیر، مشورت دادن، حدس زدن، هدایت کردن، واقعه، جریان، وقوع، مصلحت
advice
اندرز، رایزنى، صوابدید، مشورت، مصلحت، نظر، عقیده، پند، نصیحت، آگاهى، خبر، اطلاع
interest
تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن
expedient
مقتضى، مصلحت، مناسب، تهور آمیز
advisable
مقتضى، مصلحتى، مقرون بصلاح، قابل توصیه
prudent
(prudential =) ـ محتاط، از روى احتیاط
prudence
احتیاط، حزم، ملاحظه، پروا
expediency
(expedience =) ـ شتاب، عجله، کار مهم، اقدام مهم، اقتضاء