فرهنگ آریان‌پور

مشغول

#۱۸۶٬۸۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

busy

مشغول، دست به کار، شلوغ، مشغول کردن، اشغال

۲

at

به سوى، به طرف، به، در، پهلوى، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول

۳

engross

درشت نوشتن، جلب کردن، اشغال کردن، احتکار کردن، مشغول، مجذوب

۴

a

حرف اول الفباى انگلیسى، حرف اضافه مثبت

۵

engaged

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن