فرهنگ آریانپور
مشغول
#۱۸۶٬۸۵۳
busy
مشغول، دست به کار، شلوغ، مشغول کردن، اشغال
at
به سوى، به طرف، به، در، پهلوى، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
engross
درشت نوشتن، جلب کردن، اشغال کردن، احتکار کردن، مشغول، مجذوب
a
حرف اول الفباى انگلیسى، حرف اضافه مثبت
engaged
به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن