انگیختن
#۱۸٬۶۶۵
incite
انگیختن، باصرار وادار کردن، تحریک کردن
motivate
انگیختن، تحریک کردن، تهییج کردن، داراى انگیزه شده
fire
آتش، حریق، (علوم نظامى) شلیک، (مجازى) تندى، حرارت، آتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را آتش کردن، بیرون کردن، انگیختن
urge
اصرار کردن، با اصرار وادار کردن، انگیختن، تسریع شدن، ابرام کردن، انگیزش
motive
انگیزه، محرک، داعى، سبب، علت، انگیختن
arouse
بیدار کردن، برانگیختن، تحریک کردن
excite
برآشفتن، برانگیختن، تحریک کردن، القاء کردن
actuate
به کار انداختن، تحریک کردن، برانگیختن، سوق دادن، نشان دادن
occasion
موقع، مورد، وهله، فرصت مناسب، موقعیت، تصادف، باعث شدن، انگیختن
inanimate
روح دادن، انگیختن، بیجان، غیر ذیروح
stimulate
تحریک کردن، تهییج کردن، انگیختن
draw
(past: drew ; past participle: drawn) ـ کشیدن، رسم کردن، قرعه کشیدن، قرعه کشى، بیرون کشیدن، دریافت کردن، کشش
awake
(past: awoke ; past participle: awoken) ـ بیدار شدن، بیدار ماندن، بیدار کردن، بیدار
spark
ژابیژ، اخگر، جرقه، بارقه، جرقه زدن
awaken
بیدار کردن، بیدار شدن
animate
سرزنده، با روح، جاندار، روح دادن، زندگى بخشیدن، تحریک و تشجیع کردن، جان دادن به