مشت زدن
#۱۸۶٬۵۰۴
box
جعبه، قوطى، صندوق، اطاقک، جاى ویژه، لژ، توگوشى، سیلى، بوکس مشت زدن، بوکس بازى کردن، سیلى زدن، درجعبه محصور کردن، (غالباً با out یا in) احاطه کردن، درقاب یا چهار چوب گذاشتن
fist
مشت، مشت زدن، بامشت گرفتن، کوشش، کار
knuckle
بند انگشت (مخصوصاً برآمدگى پنج انگشت)، قوزک پا یا پس زانوى چهار پایان، برآمدگى یا گره گیاه، قرحه روده، تن در دادن به، تسلیم شدن، مشت زدن
plug
توپى، سوراخ گیره، در، سر، قاش، قاچ، دوشاخه کلید اتصال، سربطرى، توپى گذاشتن (در)، بستن، درچیزى را گرفتن، قاچ کردن، تیر زدن، برق وصل کردن، دو شاخه
drive
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن
buffet
قفسه جاى ظرف، بوفه، اشکاف، رستوران، کافه، مشت، ضربت، سیلى
pummel
(poundbeat =) ـ کوبیدن، زدن، له کردن
deliver
آزاد کردن، نجات دادن، تحویل دادن، ایراد کردن (نطق و غیره)، رستگار کردن