مشت
#۱۸۶٬۴۸۵
fist
مشت، مشت زدن، بامشت گرفتن، کوشش، کار
nieve
مشت
handful
مشت، یک مشت پر، تنى چند، مشتى
handicuff
مشت
box
جعبه، قوطى، صندوق، اطاقک، جاى ویژه، لژ، توگوشى، سیلى، بوکس مشت زدن، بوکس بازى کردن، سیلى زدن، درجعبه محصور کردن، (غالباً با out یا in) احاطه کردن، درقاب یا چهار چوب گذاشتن
wisp
دسته، مشت، بقچه کوچک (از کاه و علوفه)، حلقه، بسته، بقچه بندى، جاروب کوچک، گردگیر، تمیز کردن، جاروب کردن، (کاغذ و غیره را) به صورت حلقه در آوردن
yerk
سیخ زدن، سک زدن، برانگیزاندن، شلاق زدن کوبیدن، قاپیدن و بردن، محکم بستن، فشار دادن، هل دادن، شکاف برداشتن، لگد، مشت، ضربت، حرکت سریع و شدید
clump
انبوه، دسته، خوشه، ضربه سنگین، مشت، انبوه کردن
knock
کوبیدن، زدن، درزدن، بد گویى کردن از، به هم خوردن، مشت، ضربت، صداى تو تو، عیبجویى
punch
منگنه کردن، منگنه، مشروب مرکب از شراب و مشروبات دیگر، کوتاه، قطور، مشت، ضربت مشت، قوت، استامپ، مهر، مشت زدن بر، سوراخ کردن، پهلوان کچل
buffet
قفسه جاى ظرف، بوفه، اشکاف، رستوران، کافه، مشت، ضربت، سیلى
sock
(sing.sock) ـ جورابها sox
bust
(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن
pack
بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن
pocketful
به قدر یک جیب، یک جیب پر