فرهنگ آریان‌پور

مشت

#۱۸۶٬۴۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

fist

مشت، مشت زدن، بامشت گرفتن، کوشش، کار

۲

nieve

مشت

۳

handful

مشت، یک مشت پر، تنى چند، مشتى

۴

handicuff

مشت

۵

box

جعبه، قوطى، صندوق، اطاقک، جاى ویژه، لژ، توگوشى، سیلى، بوکس مشت زدن، بوکس بازى کردن، سیلى زدن، درجعبه محصور کردن، (غالباً با out یا in) احاطه کردن، درقاب یا چهار چوب گذاشتن

۶

wisp

دسته، مشت، بقچه کوچک (از کاه و علوفه)، حلقه، بسته، بقچه بندى، جاروب کوچک، گردگیر، تمیز کردن، جاروب کردن، (کاغذ و غیره را) به صورت حلقه در آوردن

۷

yerk

سیخ زدن، سک زدن، برانگیزاندن، شلاق زدن کوبیدن، قاپیدن و بردن، محکم بستن، فشار دادن، هل دادن، شکاف برداشتن، لگد، مشت، ضربت، حرکت سریع و شدید

۸

clump

انبوه، دسته، خوشه، ضربه سنگین، مشت، انبوه کردن

۹

knock

کوبیدن، زدن، درزدن، بد گویى کردن از، به هم خوردن، مشت، ضربت، صداى تو تو، عیبجویى

۱۰

punch

منگنه کردن، منگنه، مشروب مرکب از شراب و مشروبات دیگر، کوتاه، قطور، مشت، ضربت مشت، قوت، استامپ، مهر، مشت زدن بر، سوراخ کردن، پهلوان کچل

۱۱

buffet

قفسه جاى ظرف، بوفه، اشکاف، رستوران، کافه، مشت، ضربت، سیلى

۱۲

sock

(sing.sock) ـ جورابها sox

۱۳

bust

(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن

۱۴

pack

بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن

۱۵

pocketful

به قدر یک جیب، یک جیب پر