فرهنگ آریان‌پور

مشبک کردن

#۱۸۶٬۴۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

reticulate

مشبک کردن، شبکه کردن، مشبک، زنبورى

۲

interlace

درهم بافتن، به هم پیچیدن، در هم آمیختن، در هم بافتن، مشبک کردن، از هم گذراندن، تقاطع کردن

۳

interweave

(past: interwove ; past participle: interwoven) ـ با هم بافتن، در هم بافتن، با هم آمیختن، مشبک کردن