واژههای فارسی←مستملکات - فرماندار -فرهنگ آریانپورمستملکات - فرماندار -#۱۸۵٬۸۸۷شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱proconsul(روم قدیم) افسر داراى بعضى اختیارات کنسولى، فرماندار، فرماندار مستملکاتواژههای نزدیک در الفبامستمری گرفتنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمستمسکمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمستمعمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمستمع ازاد بودنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمستمعینمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمستملکاتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر