فرهنگ آریان‌پور

مستمر

#۱۸۵٬۸۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

continuum

پیوستگان، رشته مسلسل، تسلسل، پى درپى، مستمر، زنجیره

۲

continuator

دنبال کننده، ادامه دهنده، مستمر

۳

diligent

سخت کوش، کوشا، کوشنده، ساعى، پشت کاردار

۴

standing

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات stand

۵

continuous

مداوم، متوالى، پیوسته