فرهنگ آریان‌پور

مستقر بودن

#۱۸۵٬۸۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

reside

اقامت داشتن، مسکن داشتن، مقیم شدن، مستقر بودن

۲

stand

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات