فرهنگ آریانپور
مستقر
#۱۸۵٬۸۰۷
based
مستقر، مبنى
put
(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر
settled
جمعیت دار، آباد، مقیم، مستقر، جاى گیر، ثابت، آرام، صاف، معین، مقرر
resident
مقیم، مستقر
deep seated
عمقى، مستقر، دیرینه
vested
جلیقه، زیرپوش کشباف، لباس، واگذار کردن، اعطا کردن، محول کردن، ملبس شدن vest