فرهنگ آریان‌پور

مستقر

#۱۸۵٬۸۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

based

مستقر، مبنى

۲

put

(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر

۳

settled

جمعیت دار، آباد، مقیم، مستقر، جاى گیر، ثابت، آرام، صاف، معین، مقرر

۴

resident

مقیم، مستقر

۵

deep seated

عمقى، مستقر، دیرینه

۶

vested

جلیقه، زیرپوش کشباف، لباس، واگذار کردن، اعطا کردن، محول کردن، ملبس شدن vest