فرهنگ آریان‌پور

مساوی

#۱۸۵٬۵۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

identic

مساوى، عیناً، همان، منطبق با، یکسان

۲

even

زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت

۳

equal

برابر، مساوى، هم اندازه، هم پایه، همرتبه، شبیه، یکسان، همانند، همگن برابر شدن با، مساوى بودن، هم تراز کردن

۴

equally

به طور مساوى (یابرابر)، به یک اندازه، به یک درجه iso

۵

adequate

کافى، تکافو کننده، مناسب، لایق، صلاحیت دار، بسنده، مساوى، رسا، متساوى بودن، موثر بودن، شایسته بودن مساوى ساختن

۶

bracketed

برابر، مساوى

۷

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار