فرهنگ آریان‌پور

مساعد

#۱۸۵٬۴۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

towardly

مساعد، سازگار، امید بخش، مطلوب، خوش آتیه، کامیاب، نرم

۲

favorable

مساعد، مطلوب

۳

favourable

مساعد، موافق، سازگار، همراه، امیدبخش، خوب، مطلوب، خجسته، درخور

۴

adjutant

یار، کمک، مساعد، یاور، (علوم نظامى) آجودان، معین

۵

friendly

دوستانه، مساعد، مهربان، موافق، تعاونى

۶

conducive

موجب شونده، سودمند، مساعد، منجر شونده

۷

fortunate

خوشبخت، مساعد، خوش شانس، خوب

۸

auspicious

فرخ، فرخنده، خجسته، سعید، مبارک، بختیار، مساعد

۹

large hearted

(sympathetic، generous) همدرد، مساعد، سخاوتمند، بخشنده، نظر بلند

۱۰

easy

آسان، سهل، بى زحمت، آسوده، ملایم، روان، سلیس

۱۱

benignant

مهربان، لطیف، خوش خیم، ملایم

۱۲

prosperous

کامیاب، موفق، کامکار ripe suitable