فرهنگ آریان‌پور

مزاح

#۱۸۵٬۱۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

wit

هوش، قوه تعقل، لطافت طبع، مزاح، بذله گویى، دانستن، آموختن

۲

jest

لطیفه، بذله، شوخى، بذله گویى، خوش طبعى، طعنه، گوشه، کنایه، عمل، کردار، طعنه زدن، تمسخر کردن، استهزاء کردن، به بازى گرفتن، شوخى کردن، مزاح گفتن

۳

humor

(humour =) ـ مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخى، خوشمزگى، خوشى دادن، راضى نگاه داشتن، (پزشکى) خلط، تنابه

۴

prank

شوخى، شوخى آمیخته با فریب، شوخى خرکى، مزاح، شوخ طبعى، شوخى زننده، تزیین کردن

۵

humour

(humor =) ـ مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخى، خوشمزگى، خوشى دادن، راضى نگاه داشتن، (پزشکى) خلط، تنابه

۶

persiflage

شوخى، شوخى کنایه دار، دست انداختن کسى good humor

۷

jocularity

شوخ، خوش مزگى، طرب