فرهنگ آریان‌پور

مرطوب کردن

#۱۸۴٬۵۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

wet

(past: wetted, wet ; past participle: wetted, wet) ـ تر، مرطوب، خیس، بارانى، اشکبار، ترى، رطوبت، تر کردن، مرطوب کردن، نمناک کردن

۲

dank

نمناک، مرطوب و سرد، مرطوب کردن

۳

moil

جان کندن، مرطوب کردن، چرک کردن، کار شاق

۴

dampen

رطوبت پیدا کردن، مرطوب کردن، افسرده شدن، خفه کردن، خفه شدن، تعدیل کردن

۵

imbrue

آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن