فرهنگ آریانپور
مرطوب
#۱۸۴٬۵۲۶
wet
(past: wetted, wet ; past participle: wetted, wet) ـ تر، مرطوب، خیس، بارانى، اشکبار، ترى، رطوبت، تر کردن، مرطوب کردن، نمناک کردن
dewy
شبنم دار، ژاله دار، تر، ترکرده، مرطوب، تازه
dank
نمناک، مرطوب و سرد، مرطوب کردن
humid
نمناک، تر، نم، مرطوب، نمدار، آبدار، بخاردار
mesic
نمناک، مرطوب، نیازمند به رطوبت
moist
نمناک، نمدار، تر، گریان، مرطوب، پر از آب
muggy
گرم، خفه، مرطوب، گرفته
sappy
آبدان، پر شهد، مرطوب، خیلى احساساتى، ضعیف، کودن، معتاد به مشروبات، شنگول
soppy
خیس، مرطوب، خیلى خیس و لغزنده
clammy
تر و چسبناک، سرد و مرطوب، آهسته رو، بى حرارت
soggy
خیس، تر