فرهنگ آریان‌پور

مرسوم کردن

#۱۸۴٬۴۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

introduce

معرفى کردن، معمول کردن، نشان دادن، باب کردن، مرسوم کردن، آشنا کردن، مطرح کردن

۲

standardize

با معیار معینى سنجیدن و طبقه بندى کردن، مطابق درجه معینى درآوردن، مرسوم کردن، متعارف کردن، همگون کردن