فرهنگ آریان‌پور

مرزدار کردن

#۱۸۴٬۴۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

edge

کنار، لبه، نبش، کناره، تیزى، برندگى داراى لبه تیز کردن، تحریک کردن، کم کم پیش رفتن، اریب وار پیش رفتن

۲

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۳

delimit

حدود (چیزى را) معین کردن، مرزیابى کردن، تعیین کردن حدود