فرهنگ آریان‌پور

مداوم

#۱۸۲٬۸۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

continuous

مداوم، متوالى، پیوسته

۲

sequential

مداوم، دائمى، پى در پى، متوالى، پى رفتى، ترتیبى

۳

stable

استوار، محکم، پابرجا، ثابت، با ثبات، مداوم، محک کردن، ثابت کردن، استوار شدن، طویله، اصطبل، در طویله بستن، جا دادن، پایا، پایدار

۴

steady

یکنواخت، محکم، پرپشت، استوار، ثابت، پى درپى، مداوم، پیوسته و یکنواخت کردن، استوار یا محکم کردن، ساکن شدن

۵

ongoing

درحال پیشرفت، مداوم

۶

running

دونده، مناسب براى مسابقه دو، جارى، مداوم

۷

persistent

مصر، پایا، مداوم، ایستادگى کننده، سمج، ماندگار، مزمن

۸

even

زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت even frequent languishing perpetual unflagging

۹

endless

بى پایان، بى حد

۱۰

diligent

سخت کوش، کوشا، کوشنده، ساعى، پشت کاردار

۱۱

ceaseless

پیوسته، دائمى

۱۲

continuing

ادامه دادن، دنبال کردن continue