فرهنگ آریان‌پور

مداوا کردن

#۱۸۲٬۸۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

medicate

شفا دادن، مداوا کردن، دارویى کردن ate _

۲

cure

علاج، شفا، دارو، شفا دادن، بهبودى دادن

۳

treat

رفتار کردن، تلقى کردن، مورد عمل قرار دادن، بحث کردن، سر و کار داشتن با، مربوط بودن به، مهمان کردن، عمل آوردن، درمان کردن، درمان شدن، خوراک رایگان، چیز لذت بخش

۴

doctor

(مخفف آن .Dr است) پزشک، دکتر، طبابت کردن، درجه دکترى دادن به

۵

remedy

گزیر، علاج، دارو، درمان، میزان، چاره، اصلاح کردن، جبران کردن، درمان کردن