فرهنگ آریان‌پور

مختل‌ کردن

#۱۸۲٬۱۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

hamper

از کار بازداشتن، مانع شدن، مختل کردن، قید

۲

snag

مانع، گره، گیر، به مانعى برخورد کردن

۳

invade

تاخت و تاز کردن در، هجوم کردن، تهاجم کردن، حمله کردن بر، تجاوز کردن

۴

disrupt

منقطع کردن، درهم گسیختن

۵

encumber

سنگین کردن، اسباب زحمت شدن، دست و پاى (کسى را) گرفتن، باز داشتن

۶

discomfit

خنثى کردن، ایجاد اشکال کردن، دچار مانع کردن، ناراحت کردن، بطلان

۷

dislocate

جابجا کردن، از جا در رفتن (استخوان)

۸

interfere

دخالت کردن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، تداخل کردن