فرهنگ آریانپور
مختل کردن
#۱۸۲٬۱۸۲
hamper
از کار بازداشتن، مانع شدن، مختل کردن، قید
snag
مانع، گره، گیر، به مانعى برخورد کردن
invade
تاخت و تاز کردن در، هجوم کردن، تهاجم کردن، حمله کردن بر، تجاوز کردن
disrupt
منقطع کردن، درهم گسیختن
encumber
سنگین کردن، اسباب زحمت شدن، دست و پاى (کسى را) گرفتن، باز داشتن
discomfit
خنثى کردن، ایجاد اشکال کردن، دچار مانع کردن، ناراحت کردن، بطلان
dislocate
جابجا کردن، از جا در رفتن (استخوان)
interfere
دخالت کردن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، تداخل کردن