فرهنگ آریان‌پور

مخاطب قرار دادن

#۱۸۲٬۰۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

level

سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن level ادبیات‌

۲

address

درست کردن، مرتب کردن، متوجه ساختن، قراول رفتن، دستور دادن، اداره کردن، نظارت کردن، خطاب کردن، عنوان نوشتن، مخاطب ساختن، سخن گفتن عنوان، نام و نشان، سرنامه، نشانى، آدرس، خطاب، خطابه، نطق، عریضیه، طرزخطاب، برخورد، مهارت، حمل، ارسال، نشانى دادن address ـ (44)

۳

apostrophize

گریز زدن، علامت (') گذاشتن