فرهنگ آریان‌پور

محور

#۱۸۱٬۸۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

axis

محور، قطب، محور تقارن، مهره آسه، محور چرخ، میله

۲

axle

محور، چرخ، میله، آسه

۳

hinge

لولا، بند، مفصل، (مجازى) مدار، محور، لولا زدن، (مجازى) وابسته بودن، منوط بودن بر

۴

pivot

مفصل، لولا، محور، مدار، میله، پاشنه، مخور چرخ، (مجازى) عضو موثر، محور اصلى کار، نقطه اتکاء، روى چیزى چرخیدن، روى پاشنه گشتن، چرخیدن، چرخاندن، روى پاشنه چرخیدن

۵

rachis

تیره پشت، ساقه، محور، اندام ساقه اى یا محورى، مهره هاى پشت، ستون فقرات، دیرک مشترک

۶

mandrel

(mandril =) ـ میله، سنبه، قالب، مرغک، محور

۷

mandril

(mandrel =) ـ میله، سنبه، قالب، مرغک، محور

۸

pedestal

پایه ستون، پایه مجسمه، شالوده، محور، روى پایه قرار دادن، بلند کردن، ترفیع دادن

۹

spindle

دوک، دوک نخ ریسى، هر چیزى شبیه دوک، دسته کوک ساعت، رقاصک ساعت، به شکل دوک درآمدن، دراز و باریک شدن