فرهنگ آریان‌پور

محو کردن

#۱۸۱٬۸۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

fade

محو کردن، محو شدن، پژمردن، خشک شدن، کم رنگ شدن، بى نور شدن، کم کم ناپدیدى شدن

۲

dislimn

محو کردن، از بین بردن (آثار چیزى)

۳

blur

لکه، تیرگى، منظره مه آلود، لک کردن، تیره کردن، محو کردن، نامشخص به نظر آمدن

۴

raze

ویران کردن، محو کردن، تراشیدن

۵

erase

پاک کردن، تراشیدن، آثار چیزى را از بین بردن، خراشیدن، محو کردن

۶

deface

بدشکل کردن، از شکل انداختن، محو کردن

۷

efface

پاک کردن، محو کردن، ستردن، زدودن

۸

unbuild

خراب کردن، بکلى ویران کردن، محو کردن

۹

eliminate

زدودن، رفع کردن، حذف کردن، محو کردن، (از معادله) بیرون کردن، برطرف کردن

۱۰

disfeature

صفات ممتازه چیزى را از بین بردن، محو کردن، از شکل انداختن

۱۱

blot out

زدودن، محو کردن

۱۲

wash out

شستشو کردن، کثافات را پاک کردن، از پا درآوردن، از بین بردن، محو کردن، شستشو، ضرر، زیان، شکست، مردود