فرهنگ آریانپور
محو کردن
#۱۸۱٬۸۰۹
fade
محو کردن، محو شدن، پژمردن، خشک شدن، کم رنگ شدن، بى نور شدن، کم کم ناپدیدى شدن
dislimn
محو کردن، از بین بردن (آثار چیزى)
blur
لکه، تیرگى، منظره مه آلود، لک کردن، تیره کردن، محو کردن، نامشخص به نظر آمدن
raze
ویران کردن، محو کردن، تراشیدن
erase
پاک کردن، تراشیدن، آثار چیزى را از بین بردن، خراشیدن، محو کردن
deface
بدشکل کردن، از شکل انداختن، محو کردن
efface
پاک کردن، محو کردن، ستردن، زدودن
unbuild
خراب کردن، بکلى ویران کردن، محو کردن
eliminate
زدودن، رفع کردن، حذف کردن، محو کردن، (از معادله) بیرون کردن، برطرف کردن
disfeature
صفات ممتازه چیزى را از بین بردن، محو کردن، از شکل انداختن
blot out
زدودن، محو کردن
wash out
شستشو کردن، کثافات را پاک کردن، از پا درآوردن، از بین بردن، محو کردن، شستشو، ضرر، زیان، شکست، مردود