فرهنگ آریان‌پور

محو

#۱۸۱٬۷۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

blur

لکه، تیرگى، منظره مه آلود، لک کردن، تیره کردن، محو کردن، نامشخص به نظر آمدن smudgy

۲

pallid

رنگ رفته، کم رنگ، رنگ پریده، محو

۳

obscure

تیره، تار، محو، مبهم، نامفهوم، گمنام، تیره کردن، تاریک کردن، مبهم کردن، گمنام کردن

۴

deletion

حذف، محو

۵

nebulous

تار، محو، شبیه سحاب، به شکل ابر، تیره