فرهنگ آریان‌پور

محل تلاقی

#۱۸۱٬۵۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

commissure

سطح اتصال، مفصل، درز، پیوندگاه، محل تلاقى، بند

۲

meeting

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى