فرهنگ آریان‌پور

محک

#۱۸۱٬۲۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

benchmark

محک

۲

acid test

محک، وسیله ى آزمایش، امتحان با اسید

۳

acid

ترش، حامض، سرکه مانند، داراى خاصیت اسید، جوهر اسید، (مجازى) ترشرو، بداخلاق، بدجنسى، جوهر، محک

۴

exam

(examination =) ـ آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى

۵

test

آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن

۶

proof

دلیل، گواه، نشانه، مدرک، اثبات، مقیاس خلوص الکل، محک، چرکنویس، برهان

۷

examen

بازرسى، آزمایش، محک، مقاله ى انتقادى

۸

criterion

ضابطه، معیار، ملاک، میزان، مقیاس، نشان قطعى، محک

۹

touchstone

سنگ محک، معیار

۱۰

gauge

درجه، اندازه، پیمانه، مقیاس، معیار، ضخامت ورق فلزى یا قطر سیم و غیره، پیمانه کردن، آزمایش کردن، اندازه گرفتن، اندازه گیر

۱۱

feeler

احساس کننده، دیده بان، (مجازى) سخن استمزاجى