فرهنگ آریانپور
محسوس
#۱۸۱٬۱۲۷
patent
آشکار، داراى حق امتیاز، امتیازى، به وسیله حق امتیاز محفوظ مانده، داراى حق انحصارى، گشاده، مفتوح، آزاد، محسوس، حق ثبت اختراع، امتیاز نامه، امتیاز یاحق انحصارى به کسى دادن، اعطا کردن (امتیاز) ـ
sensible
معقول، محسوس، مشهود، بارز
tangible
قابل لمس، محسوس، پر ماس پذیر، لمس کردنى
phenomenal
پدیده اى، حادثه اى، عارضى، عرضى، محسوس، پیدا، شگفت انگیز، فوق العاده
appreciable
قابل تحسین، قابل ارزیابى، محسوس
corporeal
جسمانى، جسمى، مادى، بدنى، داراى ماده
observable
قابل مراعات، قابل مشاهده، قابل گفتن perceivable
perceptible
قابل درک، ادراک شدنى