فرهنگ آریان‌پور

محسوس

#۱۸۱٬۱۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

patent

آشکار، داراى حق امتیاز، امتیازى، به وسیله حق امتیاز محفوظ مانده، داراى حق انحصارى، گشاده، مفتوح، آزاد، محسوس، حق ثبت اختراع، امتیاز نامه، امتیاز یاحق انحصارى به کسى دادن، اعطا کردن (امتیاز) ـ

۲

sensible

معقول، محسوس، مشهود، بارز

۳

tangible

قابل لمس، محسوس، پر ماس پذیر، لمس کردنى

۴

phenomenal

پدیده اى، حادثه اى، عارضى، عرضى، محسوس، پیدا، شگفت انگیز، فوق العاده

۵

appreciable

قابل تحسین، قابل ارزیابى، محسوس

۶

corporeal

جسمانى، جسمى، مادى، بدنى، داراى ماده

۷

observable

قابل مراعات، قابل مشاهده، قابل گفتن perceivable

۸

perceptible

قابل درک، ادراک شدنى