فرهنگ آریان‌پور

محزون‌ کردن

#۱۸۱٬۱۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

cloud

ابر، توده ابر و مه، توده انبوه، تیره و گرفته، ابرى شدن، سایه افکن شدن

۲

deject

پژمان کردن، افسردن، دل شکسته کردن پژمان، نژند، افسرده، محزون و مغموم

۳

depress

فرو بردن، دلتنگ کردن، دژم کردن، افسرده کردن، (معنى مجازى) کم بها کردن، از ارزش انداختن