فرهنگ آریان‌پور

محزون

#۱۸۱٬۱۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

despondent

محزون، دلسرد

۲

lugubrious

محزون (به طور اغراق آمیز یا مضحک)، اندوهگین، غم انگیز، حزن انگیز، تعزیت آمیز

۳

sad

غمگین، اندوگین، غمناک، نژند، محزون، اندوهناک، دلتنگ، افسرده و ملول

۴

minor

کمتر، کوچکتر، پایین رتبه، خردسال، اصغر، شخص نابالغ، محزون، رشته فرعى، کهاد، صغرى، در رشته ثانوى یا فرعى تحصیل کردن، کماد، خرد، صغیر

۵

sombre

(somber =) ـ سایه دار، تاریک، غم انگیز، محزون

۶

triste

(tristful =) ـ اندوهناک، گرفته، محزون، غمگین

۷

doleful

مغموم، محزون

۸

hanging

عمل آویختن، اعدام، به دار زدن، چیز آویخته شده (مثل پرده و غیره)، آویز، معلق، آویزان، درحال تعلیق، محزون، مستحق اعدام

۹

pensive

اندیشناک، متفکر، افسرده، پکر، گرفتار غم، محزون

۱۰

tristful

(triste =) ـ اندوهناک، گرفته، محزون، غمگین

۱۱

dejected

پژمان کردن، افسردن، دل شکسته کردن پژمان، نژند، افسرده، محزون و مغموم

۱۲

plaintive

ناله آمیز، محزون، شکوه آمیز، سوزناک

۱۳

blue

آبى، نیلى، مستعد افسردگى، داراى خلق گرفته، آسمان نیلگون

۱۴

gloomy

تاریک، تیره، افسرده، غم افزا

۱۵

downcast

دل افسردگى، غمگینى، سر به زیرى، ویرانى

۱۶

cheerless

غمگین، افسرده، ناشاد

۱۷

depressed

دژم، دلتنگ، پریشان، افسرده، غمگین، ملول