فرهنگ آریان‌پور

محدود کننده

#۱۸۰٬۹۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

limiter

محدود کننده

۲

limitative

محدود کننده، حصرى

۳

cramp

چنگه، چنگوک، گرفتگى عضلات، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، دردشکم، محدود کننده، حصار، سیخدار کردن، محدود کردن، درقید گذاشتن، جاتنگ کردن

۴

restrictive

(پزشکى) داروى پیش گیر، جمله یا عبارت حصرى یا محدود کننده، محدود سازنده

۵

determinative

تعیین کننده، محدود کننده، صفت، (دستور زبان) اسم اشاره ى صفت یا ضمیر اشاره

۶

binding

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن bind

۷

limiting

حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن limit