فرهنگ آریان‌پور

محدود کردن

#۱۸۰٬۹۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

stint

محدود کردن، از روى لئامت دادن، مضایقه کردن، کم دادن، بقناعت واداشتن

۲

restrict

محدود کردن، منحصر کردن به

۳

delimitate

محدود کردن، تحدید حدود کردن

۴

dam

سد، آب بند، بند، سد ساختن، مانع شدن یا ایجاد مانع کردن، محدود کردن

۵

curb

زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن

۶

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۷

cramp

چنگه، چنگوک، گرفتگى عضلات، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، دردشکم، محدود کننده، حصار، سیخدار کردن، محدود کردن، درقید گذاشتن، جاتنگ کردن

۸

abound

فراوان بودن، زیاد بودن، وفور داشتن، تعیین حدود کردن، محدود کردن

۹

impale

چهار میل کردن، بر چوب آویختن، سوراخ کردن، احاطه کردن، محدود کردن، میله کشیدن

۱۰

narrow

تنگ، کم پهنا، باریک، دراز و باریک، محدود، باریک کردن، محدود کردن، کوته فکر

۱۱

compass

تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما

۱۲

confine

حد، محدوده، محدود کردن، منحصر کردن، محبوس کردن

۱۳

qualify

صلاحیت داشتن، واجد شرایط شدن، توصیف کردن، محدود کردن، تعیین کردن، قدرت را توصیف کردن، از بدى چیزى کاستن، منظم کردن، کنترل کردن

۱۴

quantify

کمیت را تعیین کردن، چندى بیان کردن، محدود کردن، کیفیت چیزى را معلوم کردن

۱۵

straiten

تنگ کردن، باریک کردن، درتنگى و مضیقه گذاردن، زور آوردن، محدود کردن

۱۶

terminate

به پایان رساندن، خاتمه دادن، منقضى کردن، فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه یافتن، منتهى، محدود، پایان دادن، پایان یافتن

۱۷

set out

عازم شدن، تنظیم، شروع به کار کردن، محدود کردن