محدود کردن
#۱۸۰٬۹۷۰
stint
محدود کردن، از روى لئامت دادن، مضایقه کردن، کم دادن، بقناعت واداشتن
restrict
محدود کردن، منحصر کردن به
delimitate
محدود کردن، تحدید حدود کردن
dam
سد، آب بند، بند، سد ساختن، مانع شدن یا ایجاد مانع کردن، محدود کردن
curb
زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
cramp
چنگه، چنگوک، گرفتگى عضلات، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، دردشکم، محدود کننده، حصار، سیخدار کردن، محدود کردن، درقید گذاشتن، جاتنگ کردن
abound
فراوان بودن، زیاد بودن، وفور داشتن، تعیین حدود کردن، محدود کردن
impale
چهار میل کردن، بر چوب آویختن، سوراخ کردن، احاطه کردن، محدود کردن، میله کشیدن
narrow
تنگ، کم پهنا، باریک، دراز و باریک، محدود، باریک کردن، محدود کردن، کوته فکر
compass
تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما
confine
حد، محدوده، محدود کردن، منحصر کردن، محبوس کردن
qualify
صلاحیت داشتن، واجد شرایط شدن، توصیف کردن، محدود کردن، تعیین کردن، قدرت را توصیف کردن، از بدى چیزى کاستن، منظم کردن، کنترل کردن
quantify
کمیت را تعیین کردن، چندى بیان کردن، محدود کردن، کیفیت چیزى را معلوم کردن
straiten
تنگ کردن، باریک کردن، درتنگى و مضیقه گذاردن، زور آوردن، محدود کردن
terminate
به پایان رساندن، خاتمه دادن، منقضى کردن، فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه یافتن، منتهى، محدود، پایان دادن، پایان یافتن
set out
عازم شدن، تنظیم، شروع به کار کردن، محدود کردن