فرهنگ آریان‌پور

محدود

#۱۸۰٬۹۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

finte

محدود، فانى (مثل انسان)، فناپذیر

۲

ambient

محدود، محاصره شده

۳

limited

محدود، منحصر، مشروط، مقید

۴

limitary

محدود، منحصر، داراى قدرت محدود

۵

restricted

محدود کردن، منحصر کردن به smallscale

۶

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۷

finite

متناهى، محدود

۸

narrow

تنگ، کم پهنا، باریک، دراز و باریک، محدود، باریک کردن، محدود کردن، کوته فکر

۹

limiting

حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن limit

۱۰

terminate

به پایان رساندن، خاتمه دادن، منقضى کردن، فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه یافتن، منتهى، محدود، پایان دادن، پایان یافتن

۱۱

determinate

تعیین شده، محدود، مستقر شده، معلوم، معین

۱۲

straitlaced

(straightlaced =) ـ با تور محکم بسته شده، کرست بسته، شکم بند دار، منحصر، محدود، درفشار

۱۳

straightlaced

(straitlaced =) ـ با تور محکم بسته شده، کرست بسته، شکم بند دار، منحصر، محدود، درفشار

۱۴

close

به دقت

۱۵

earthbound

درخاک ریشه دوانده، متوجه به سوى زمین parishpump