فرهنگ آریان‌پور

محجور

#۱۸۰٬۹۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

insolvent

محجور، معسر

۲

ward

نگهبان، سلول زندان، اتاق عمومى بیماران بسترى، صغیرى که تحت قیومت باشد، محجور، نگهدارى کردن، توجه کردن

۳

incapable

عاجز، ناتوان، نا قابل، نالایق، بیعرضه، محجور، نفهم