فرهنگ آریان‌پور

مجموعً

#۱۸۰٬۵۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

sum

جمع کردن، حاصل جمع، مجموع، مبلغ، روى هم، خلاصه، مختصر، حساب کردن، با هم جمع کردن، مختصر و موحز کردن، خلاصه نمودن

۲

lump

قلنبه، کلوخه، گره، تکه، درشت، مجموع، آدم تنه لش، توده، دربست، یکجا، قلنبه کردن، توده کردن، بزرگ شدن

۳

tote

بار بردن، حمل و نقل کردن، سوق دادن، جمع کردن، مجموع، برپشت حمل کردن

۴

total

کل، جمع کل، کامل، کلى، تام، مطلق، مجموع، جمع، جمله، سرجمع، حاصل جمع، جمع کردن، سرجمع کردن

۵

ensemble

یکمرتبه، مجموع، اثر کلى، به طور جمعى، دسته جمعى

۶

aggregate

جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن

۷

summation

مجموع یابى، مجموع، جمع زنى، افزایش، جمع، مقامى، خلاصه

۸

altogether

روى هم رفته، از همه جهت، یکسره، تماماً، همگى، مجموعاً، کاملاً، منصفاً

۹

sum total

جمع کل، سرجمع، مجموع