فرهنگ آریان‌پور

متقارن کردن

#۱۷۹٬۳۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

polarize

قطبش دادن، دوقطبى ساختن، به صورت متضاد در آوردن، متقارن کردن، قطبى کردن

۲

proportion

تناسب، نسبت، درجه، سهم، قسمت، قیاس، شباهت، مقدار، قرینه، متناسب کردن، متقارن کردن