فرهنگ آریان‌پور

متقارن

#۱۷۹٬۳۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

polar

قطبى، وابسته به قطب شمال و جنوب، داراى قطب مغناطیسى یا الکتریکى، متقارن، متقابل، متضاد

۲

symmetric

متناسب، برابر، هم اندازه، متقارن، منظم

۳

concurrent

همزمان، در یک وقت واقع شونده، موافق، متقارن، همرو

۴

isochronal

(isochronous =) ـ همزمان، واقع شونده در فواصل منظم و مساوى، متقارن، متوازن

۵

palindrome

از دو سر، یکى، متقارن

۶

isochronous

(isochronal =) ـ همزمان، واقع شونده در فواصل منظم و مساوى، متقارن، متوازن

۷

homolographic

داراى قرینه، متقارن

۸

symmetrization

تقارن، متقارن، هم آراستگى، همسازى symmetrical