فرهنگ آریانپور
متعادل کردن
#۱۷۹٬۱۵۹
balance
ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن
qualify
صلاحیت داشتن، واجد شرایط شدن، توصیف کردن، محدود کردن، تعیین کردن، قدرت را توصیف کردن، از بدى چیزى کاستن، منظم کردن، کنترل کردن
stabilize
پایا ساختن، تثبیت کردن، بحالت موازنه درآوردن، پابرجا شدن یا کردن، استوار کردن، ثابت شدن
counterpoise
وزنه متقابل، نیروى متعادل کننده، نیروى مقاوم، حالت تعادل، وزن کردن، سنجیدن