فرهنگ آریان‌پور

متراکم‌ کردن

#۱۷۸٬۸۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

compress

متراکم کردن، هم فشرده کردن، به هم فشردن، خلاصه شدن یا کردن

۲

compact

جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن