فرهنگ آریان‌پور

متراکم شدن

#۱۷۸٬۸۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

agglomerate

گرد کردن، جمع کردن، انباشتن، گرد آمدن، متراکم شدن، جوش آتشفشانى

۲

gather

گرد آورى کردن، گرد آمدن، جمع شدن، بزرگ شدن، جمع کردن، گرد کردن، نتیجه گرفتن، استباط کردن